تبليغاتX
می‌دانستید...؟ - یک روده ی راست تو شکمشان نیست


 به یکی دو تکه از روز مزایده در اتاق مزایده گوش کنید:
دوست خبرنگارم صبح آن روز (۲ تیر ۱۳۷۸) به من زنگ زد که «چه نشستی ماشینت را زین کن بریم دادگستری کرج.» یک سر رفتیم اتاق مزایده دادگستری کرج، که زیرزمین بود. بیرون توی حیاط آقای پاشایی را دیدیم نشسته بودند. اول بگویم که ما تمام ماوقع اتاق مزایده را ضبط شده داریم. این یکی دو چشمه ای را که این جا نقل می کنم از همان محل ضبط است. مزایده که تمام شد و پسر ارشد که به جای ۵۲ میلیون تومن ۵۵۰ میلیون تومن به کاسه اش افتاده بود گیج گیج بود. یکی از همراهان ایشان پرسید پولش را از کجا می آوری؟ ایشان گفتند همان مجسمه ی سر شاملو یک میلیارد تومن می ارزد! بحث در گرفت بین ایشان و عاقل مردی که می گفت این ها میراث ملی است نه دیگ و دیگدان. ایشان فرمودند من می خواهم خانه ام را بفروشم و موزه درست کنم (که البته این را به روزنامه نگارها هم گفتند ــــ که سه نفرشان در همان اتاق بودند. البته ایشان به گواهی «دنیای اقتصاد» فرداش دبه در آوردند که چه کشکی و چه ماستی. موزه بی موزه!). این یک نکته.

اما نکته ی دوم.
مقدمه:
طرف مقابل آقای سیاوش شاملو در مزاید مردی جافتاده ای بود که پیدا بود از دوستداران احمد شاملو است. همان مردی که ۵۵۰ میلیون تومان در طاس آقای سیاوش شاملو گذاشته بود، و خبرنگار اعتماد ملی اسمشان را غلامحسین سالم نوشته بودند (که گویا با غلامحسین سالمی نویسنده اشتباه گرفته بودند. ما هم اسم ایشان را نفهمیدیم. )

گفتگو:
آقای سیاوش شاملو : «خدا پدر [ احمد] شاملو را بیامرزد که آیدا را آیدا کرد.» (منظورشان این بود که ۶۸ میلیون تومان از این ۵۵۰ میلیون تومان گیر ایشان می آید.)
ـــ طرف مقابل: «خدا پدر آیدا را بیامرزد که شاملو را شاملو کرد.» البته این حرف مستند به حرف های خود احمد شاملو ست و پیدا بود که طرف واردست و به خلاف نظر آقای سیاوش شاملو ایشان سمسار نبودند!
در همین موقع آقای ع. پاشایی را صدا کردندــــ که توی راهرو بود ــــ که بیا و صورت مجلس مزایده را امضا کن. آمدند تو و با لبخند به آقای سیاوش شاملو گفتند «مبارکتان باشد.» و بعد امضا کردند.

از آن جا همه راهی کرج شدیم پیش آیدا. بین راه از آقای پاشایی پرسیدم نظرتان درباره ی موزه درست کردن سیاوش شاملو پرسیدم. گفتند: [به قول مولانا «چون گدایان ذله ها برداشتند...» این بشر دروغ می گوید. با «یاران یامجیر یامجیر» ‌‌‌‌کیسه دوخته اند نه موزه. ناف این دو بیست و سه کرموزومی ها (دو پسر احمد شاملو) را با دروغ زده اند. به قول مازندرانی ها «یک روده ی راست تو شکمشان نیست.»]




نوشته شده توسط اکبر معتفد صمیمی در ساعت 9:3 | لینک  |